<Lilypie Kids birthday PicLilypie Kids birthday Ticker  

آرتا شور زندگی

دردونه عزیز ما 2/12/1382 ساعت 11:35 شور زندگی را برای ما 2 چندان کرد

 
ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸۸  

عاقبت به سررسید غم و اندوه جهان

زشمیم موی تو شود این جهان جوان

به فدای روی تو دل و جان عاشقان

دخملی ورزشکار و اسکیت باز در پارک نیاوران .جمعه ظهر

آرتا:بابایی چرا موهات سیخ سیخ شده شبیه س.ا.س..ی.م.ا.ن.ک.ن

 شدی !!چشمکنیشخند

خب پس لباس طلایی هم بپوش که بشی شبیه اون دیگه !!تعجبمتفکر

-------------------------------

پس ازاینکه من فیلم Number 9 رو دیدم و نذاشتم که خانمی ببینهنیشخند و

بهش گفتم که ترسناکه و انیمیشنه

این روزها حسابی درگیر این موضوعه که بفهمه یک کارتون انیمیشنه یا

 عروسکیه یا آدم واقعیه؟!!متفکرچشمک

--------------------------

4شنبه با دوستان مهدکودک رفتند تئاتر خاله سوسکه و بازدید از موزه

 ساعتهای قدیمی

---------------------------------

پ.ن جامونده از پست قبلی: موقع پوشیدن لباس عروسش:(برنامه ریزی و داشته

باشین !!چشمک)

مامی من این لباس و بپوشم .رادین هم لباس دومادی بپوشه خجالتبرای عکس عید مهد

بعد هم با هم عکس بندازیم .مثل عکسی که عروسیه و ما زدیم توی اتاقمون یکی چاپ

کنیم واسه مامان بابای رادین یکی هم شما بزنید توی اتاق خوابتونهوراقلب

(خاله آزاده هفته دیگه عکس و فیلم عروسی آمادست مادر داماد!!خندهنیشخند) 


 
 
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۸  

آنقدر گرم است بازار مکافات عمل

دیده گر بینا بود هر روز روز محشر است

این روزها بعد ازظهر مشغول خرید و تدارکات تولدها هستیمچشمک آخه به

دستور آرتا دو تا تولد قراره بگیریم یکی برای بچه ها و یکی برای بزرگها

 در 2 هفته متوالی.هورا

کارت دعوت بچه ها رو خریدیم و نوشتیم و دخملی به دوستهای مهدش

 داد.خاله زیور مهربون و چند تا از دوستهای مهد قبلی از جمله دیبا و

پرند و ایلیا و گلشید و مانی ....را دعوت کردیم.تشویقهورا

یه تل توردادر هم خریدیم که نتیجش خونه اومدن و پوشیدن لباس عروس و....بغل

 

عروس کوچک در حال مشق نوشتنچشمکخنده